تبليغاتX

Best Cod Music

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس


دختر تنها

Image and video hosting by TinyPic

سوار بر تاکسی و همسفرراهی کوتاه باچهارمسافر.........ترافیک،ترافیک ،ترافیک

ترانه ها یکی پس از دیگری بگوش می رسیدن.....اونم از لطف ترافیک .....

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین............

اصلا یادت نمی آد..................................

دختر جوانی سر شو تکیه به پنجره داده بود

واشک آرام آرام از گوشه چشمانش سرازیر می شد

دوباره دل هوای با تو بودن کرده،نگو این دل دوری عشق تو رو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعا هابردن...................

صدای هق هق دختربلند شداما بیشتر شبیه بغض خفه شده می موند

کاش کاش................

این صدای دختر بود که غرق ای کاش ها شده بود

میمیرم برات نمی دونستی میمیرم بی تو بی چشات..........

جالب اینه که یهو وسط این ترانه های غمگین آهنگ شادی پخش داشت میشد

که رو به دوستم کردم نه به این آهنگ ها ونه به این ،که یهو راننده ترانه رو به جلو برد

دستم و رو شونه دخترگذاشتم

خانم طوری شده؟؟؟......

همینطور اشک هابرصورت دخترمی غلتیدن

گفت چه خوب می شد آدم دچار فراموشی می شد

اونوقت تمام خاطرات بدش از یادش می رفت

دوباره زندگی جدید...با افکار جدید.......

نگاه حزن آلودی بهش کردم

وقتی رفتی باز هوا بد شد

روزگارازبدی بدتر شد

انگار ترانه هاهمه دست به دست هم داده بودن دخترخاطراتش رو بیاد بیار

ترانه نفرین محسن یگانه بگوش می رسید

اهای رفیق نیمه راه آی که تو تنهایی میری

فقط یک نفرین می کنم الهی تو اوج غربت بمیری

دختر گفت یعنی میشه یک روز دارویی به نام فراموشی کشف بشه

سرمو آروم پایین آوردم....حرفی نمی تونستم بزنم

صدای دخترومی شنیدم

آقای راننده همین کنار ها پیاده می شم

من کماکان در فکر داروی فراموشی

یعنی واقعا میشه یک روز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...............

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:9 توسط سارا| |
 سلام خوشکلای من ببخشید آپ نکردم و سر نزدم

واقعا ببخشید

بچه ها همتون واسه داداشم دعا کنید

داداش سینا نمیدونم الان حالش خوب شده یا نه

ولی شما دعا کنید که خوب بشه

من و هم به خاطر نبودنم بزنید

تورو خدا دعا یادتون نره

عکس تنهايي من چيست ؟


درختي کهنه


 که شده تکيه ي اندوه کسي


که پر از درد و غم است


 شاخه ام سايه که مي اندازد ؛


 تنه ام تکيه گه درد من است


آري ، آن بوته ي بي برگ منم


که به تنهايي خود


 خيره شده است


 و غمش ؛


سايه به خويش افکنده !


عکس تنهايي من


 تصويرِ ِ تن رهگذريست


که همه شادي ِ از شاخه فروريخته ام ،


 زير پايش به سفر


 خورد شده است


 رهگذر رفته  و  شادي هايم


 مثل يک برگ ز صد خاطره است


 که زهردفتر من


 پاره شده است


صفحه ي اوّلِ هر خاطره يعني ؛


من و تو !


 واخرين ناله ي جا مانده ز او ؛


 ردِ پاي نود و نه برگ است


 - صفحاتي که در آن بي تو شدم -


عکس تنهايي من يعني ؛


يکصد بي يک !


عکس تنهايي من


آن نود و نه يعني ؛


ردِ پاي تن آن رهگذريست ،


 که فقط بر تنِ يک صفحه


 جفا کرد و گذشت


 و همان صفحه ؛


 من و تو


 بوديم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:17 توسط سارا| |

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه

 

وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......

 

     وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي

 

   وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن..

 

   وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....

 

           وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...

 

       وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه

  

        وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي

 

            ووقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد

  

      چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه

 

خدايا به دادم برس

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:31 توسط سارا| |

 معبود من !

محبوب من !

چقدر به بنده هات نزدیکی... نزدیک تر از آنچه فکرشو بکنیم.

خدایا ، همه جا تو رو حس کردم.

تو وجودم ، حتی تو هر تپش قلبم.

 

وقتی سختیها و دردهای یه مادرو دیدم.

وقتی صورت خسته ی پدرو دیدم.

وقتی دستهای پدر بزرگو تو دستم گرفتم.

وقتی صورت پرچین مادر بزرگو بوسیدم.

 

وقتی زیبایی یه گل و دیدم.

وقتی تو طبیعت بی نظیرت عشق کردم.

همون موقع که بارون اومد و عطر تو منو دیوونه کرد.

همون موقع که صدای دریا منو از خود بی خود کرد.....

آخه صدای تو بود،داشتی با من صحبت می کردی.

من فریاد زدم و صدای من تو صدای تو محو شد........

 

آره خوب تو رو حس کردم.

همون وقتی که دل آسمون از دل من ابری تر بود.

همون وقتی که بغضم ترکید و چشمام بارونی شد.

 

همون وقتی که دوست داشتنو یادم دادی.

همون موقع که عشقو تو دلم گذاشتی و معجزه عشقت تو دلم بیدار شد.

همون موقع که شب تا صبح گریه کردم و تو منو تو آغوشت گرفتی و خریدار اشکهام بودی.

 

عاشق شدن.......چقدر زیباست.

وقتی با عشق زمینی عشق تو رو حس کردم.

من چیز با ارزشی رو بدست آوردم که با هیچ چیز عوضش نمی کنم.

حالا دیگه هر لحظه تو رو حس میکنم، همیشه و در همه حال.

همه چیز رو به تو میسپارم تا هر طور که تو میخوای همون بشه.

 

 معبود من !

محبوب من !

چقدر به بنده هات نزدیکی... نزدیک تر از آنچه فکرشو بکنیم.

خدایا ، همه جا تو رو حس کردم.

تو وجودم ، حتی تو هر تپش قلبم.

 

وقتی سختیها و دردهای یه مادرو دیدم.

وقتی صورت خسته ی پدرو دیدم.

وقتی دستهای پدر بزرگو تو دستم گرفتم.

وقتی صورت پرچین مادر بزرگو بوسیدم.

 

وقتی زیبایی یه گل و دیدم.

وقتی تو طبیعت بی نظیرت عشق کردم.

همون موقع که بارون اومد و عطر تو منو دیوونه کرد.

همون موقع که صدای دریا منو از خود بی خود کرد.....

آخه صدای تو بود،داشتی با من صحبت می کردی.

من فریاد زدم و صدای من تو صدای تو محو شد........

 

آره خوب تو رو حس کردم.

همون وقتی که دل آسمون از دل من ابری تر بود.

همون وقتی که بغضم ترکید و چشمام بارونی شد.

 

همون وقتی که دوست داشتنو یادم دادی.

همون موقع که عشقو تو دلم گذاشتی و معجزه عشقت تو دلم بیدار شد.

همون موقع که شب تا صبح گریه کردم و تو منو تو آغوشت گرفتی و خریدار اشکهام بودی.

 

عاشق شدن.......چقدر زیباست.

وقتی با عشق زمینی عشق تو رو حس کردم.

من چیز با ارزشی رو بدست آوردم که با هیچ چیز عوضش نمی کنم.

حالا دیگه هر لحظه تو رو حس میکنم، همیشه و در همه حال.

همه چیز رو به تو میسپارم تا هر طور که تو میخوای همون بشه.

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 14:21 توسط سارا| |
نگران تنهايي هاي من نباش رفيق !
خيال ميکني غريبه ام، اما اينجا شهر من است.
توي شهر من، پر از کوچه هاي پهن و درختهاي بلنده که ميشه شبها برحسب اتفاق، يکيشون رو کشف کرد و توي تاريکي سري چرخوند و قصرهاي کوچيک و بزرگش رو سياحت کرد.
شهري که ميدونم اگه دير بجنبم، همراه خيليهاي ديگه ، توش گم ميشم و حتي اسمش رو هم فراموش ميکنم.
باکي نيست ...
به حافظه ام و به خاطراتش اعتماد ميکنم تا تحمل تنهاييها و رنگهاي بي قافيه کوچه هاش برام راحتتر بشه.
اما يک روز، شايد يک نفرين ... يا نه ...
نفرين، تفريحي بيش نيست براي خيالي خميري
شايد يک نخواستن...
آره ...
يک نخواستن ، هيولاهايي ساختند که حالا کابوس شبهاي رخوت و خستگي من شده. هيولاهايي که از ديدن زخمهاي يکديگر و ناکار کردن و جويدن همديگر سيرايي ندارند.
شايد زندگي تا بوده واقعا همين بوده. با همه ديوها و هيولاهايش که حالا انگار از قصه ها دلزده شده اند.
همه چيز انگار از يک نخواستن ميايد.
نخواستن براي بيرون رفتن از اين شهرفرنگ که ديوارهاي طلايي و قشنگش، روزي برق و جلايي داشت و حالا ديوارهاي قهوه اي و زنگار گرفته، همه طرف ، باقي مانده و اندک چشماني که انتظار ديدن چهره اي از دريچه هاي اين شهر فرنگ را با تمام عمرشان تاخت ميزنند.
ميگويند ... شهرفرنگي، در گوشه اي از همين شهر، برج ميسازد و به اسم قصر ميفروشد به من و شما.
بايد تا اسم شهرم فراموش نشده...
بايد با تمام خورده اراده هاي باقيمانده ...
بايد راهي به دريچه هاي اين شهرفرنگ پيدا کنم تا پيش از پرواز، نگاهي از بيرون به اين شهر بيندازم تا لااقل تمام خاطراتم را با مردمان اين شهر مرور کرده باشم.
خب... خدا را شکر ديگر غمي نيست.... همه چيز بر وفق مراد است و خوب.
گفتم که ... نگران تنهاييهاي من نباش، رفيق..........................
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:50 توسط سارا| |
 

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

 

................................................................................................

 

به شيشه گفتم دوستت دارم ، شيشه شکست ..

به گل گفتم دوستت دارم ، گل پژمرد ..

به دريا گفتم دوستت دارم ، دريا خشکيد ...

حالا به تو ميگم دوستت دارم


(
هواي خودتو داشته باش)!!!!..................................................

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود


اهل زمين نبود نمازش شكسته بود


برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود


تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود


چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت


عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر


پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:33 توسط سارا| |
 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

سلام امروز خواستم که یک تنوعی ایجاد کنم   به همین دلیل چند تا عکس گذاشتمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 0:9 توسط سارا| |

عاشقی را شرط  اول ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

 

و..........

 

        کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود

تویه بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاهی به هم کمی لطف می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:6 توسط سارا| |

اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم

 

اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم

 

اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم

 

اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری

 

اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم

 

اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم

 

اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم

 

اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:44 توسط سارا| |
چشم،چشم دو ابرو

 نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیسِ تو کو؟

گوش،گوش دو تا گوش دو دستِ باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو یادم تو رو فراموش

 چوب،چوب یه گردن جائی نری تو بی من

 دق می کنم،می میرم

 اگه تو دور شی از من

 دست،دست دو تا پا یادِ تو مونده اینجا

 یادت می یاد می گفتی بی تو نمیرم هیچ جا...؟ 

من؟من...؟ 

یه عاشق همون مجنون سابق

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:39 توسط سارا| |